تبليغاتX
مدایح بی صله
زنم رفت همین امروز و من مانع نشدم. خیلی وقت می شد که این تصمیم را گرفته بود. وقتی شروع

کردیم من فقط بیست و هفت سال داشتم اما حالا چهل و نه ساله هستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 11:15  توسط غزاله رضوی  | 

زنم رفت همین امروز و من مانع نشدم. خیلی وقت می شد که این تصمیم را گرفته بود. وقتی شروع

کردیم من فقط بیست و هفت سال داشتم اما حالا چهل و نه ساله هستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 11:14  توسط غزاله رضوی  | 

همین طور که نزدیک می شوم، دور می شوم. من در یک اتومبیل نشسته ام و درخت های کنار جاده را

می بینم که از نزدیک آنها می گذرم و همان ها در آیینه بغل ماشین از من دور می شوند، آنقدر دور که 

به جز طرح خط های سیاه در سفیدی برفی که در پایین آنها قرار دارد چیزی نمی بینم.

زمستان است... 

                                                                                              به عین عزیزم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 23:12  توسط غزاله رضوی  |